زندگی(شُدن(تحول یافتن)در هستی)،عبارت است از عرصه ی مواجهه ی بی نهایت،بی نهایت در بی نهایت.
مهم نیست اگر به آنچه می خواهی برسی،بی نهایت دور باشی؛مهم این است که بدانی،”اگر بی نهایت هم بدان نزدیک روی،باز بی نهایت تر از آن دور شده ای”.
تا به حال به افق،آن بی نهایت دورها نگاه کرده اید؟بی نهایت دورِ دور. از هر طرف که می گردی-بی هیچ مانعی-در برابرت بی نهایت را می بینی و تو ، در آرزوی “سفر به بی نهایت“؟.
تا به حال به آن تهِ دریا ها نگاه کرده اید؟
تا به حال به آسمان نگاه کرده اید؛جایی که بزرگترین دنیاها در چشمان ما،نقاطی کوچک ، با بارقه هایی کم فروغ ،چیزی دیگری نیستند؛جایی که میلیاردها عدد از آن نقطه ها وجود دارد؟.(بی نهایت ستاره در کنار بی نهایت تر عدم!)
چگونه می شود بی نهایت بزرگ در با نهایت جای گیرد ؟و این بی نهایت بزرگ در با نهایت جای شده،در بی نهایت مجال بودن نیابد؟
چقدر کم اند بی نهایت هایی که در مقام عینیت اند.
بعضی از بی نهایت ها هستند ولی نه در “واقعیت”.چگونه می شود در لحظه ای،بی نهایت بی نهایت خلق گردند و در لحظه ای دیگر به همان اندازه،نابود شوند؟
گاهی بعضی از بی نهایت بزرگ ها و بی نهایت دور ها نسبت به بعضی از بی نهایت بزرگ ها و بی نهایت دورهای دیگر ، چه بی نهایت کوچک ونزدیک اند!.
چگونه این بی نهایت ها که نه وجود دارند،آدمی را به عروج می برد،به قلّه ها می برد؛به بی نهایت عشق،بی نهایت احساس،بی نهایت زیبایی و به بی نهایت بزرگی؛و عرصه ی با نهایت خود را برای آن همه بی نهایت تنگ می گرداند؟
مهم نیست نهایت مقداری را که می شود دوست داشت،دوست داشته باشی؛مهم اینه که بدونی دوست داشتن می تواند “بی نهایت باشد”و”بی نهایت کند”.
مهم نیست نهایت مقداری را که میشود زیبا بود و زیبا دید،زیبا شد و زیبا نگاه کرد؛مهم اینه که بدونی زیبایی می تونه “بی نهایت باشه” و “بی نهایت کنه”.
مهم نیست نهایت مقداری را که می شه بزرگ بود و بزرگ دید،بزرگ شد و بزرگ نگاه کرد؛مهم اینه که بدونی می شه به اندازه ی بی نهایت ،”بزرگ دید و شُد”.
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین “راه بی نهایت”
یافتن مصداق همه ی اینها با شما.

مهدی فاتحی
مهر ماه 1386خورشیدی